محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6728

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را بكشند تا وقتى كه شتر ، خود به خود به پا خيزد . به آنها گفته بود اگر چنين كنيد هزيمت نمىشويد . گويند : وقتى به دست خويش به سويى كه محاربان وى در آنجا بودند اشاره مىكرد مردم آن سوى هزيمت مىشدند و بدين وسيله بدويان را به گمراهى كشانيد . وقتى كه يحيى بن زكرويه ، ملقب به شيخ ، كشته شد بدويان به برادرش حسين بن - زكرويه پيوستند و او برادر خويش ، شيخ را در ميان كشتگان جستجو كرد و او را بيافت و به خاكش كرد ، آنگاه براى خويش پيمان كرد و نام احمد گرفت ، پسر عبد الله با كنيهء ابو العباس . ( 100 پس از آن ياران بدر از كشته شدن شيخ خبر يافتند و او را ميان كشتگان جستجو كردند و نيافتند . حسين بن زكرويه نيز به همان چيزى دعوت مىكرد كه برادرش دعوت مىكرده بود . بيشتر مردم باديه ها و كسان ديگر از وى پذيرفتند و كارش بالا گرفت و نيرو گرفت و سوى دمشق رفت . گويند كه مردم آنجا با وى صلح كردند ، بر خراجى كه به دو دادند . سپس از نزد آنها به اطراف حمص رفت و بر آنجا غلبه يافت و بر منبرهاى آنجا به نام وى خطبه خواندند و نام مهدى گرفت . سپس سوى شهر حمص رفت كه مردم آنجا از بيم جان خويش به اطاعت وى آمدند و درهاى شهر را بر وى گشودند كه وارد آن شد . سپس از آنجا به حماة و معرة النعمان و جاهاى ديگر رفت و مردم آنجا را بكشت زنان و كودكان را نيز بكشت . پس از آن سوى بعلبك رفت و بيشتر مردم آن را بكشت ، تا آنجا كه چنان كه گفته‌اند جز اندكى از آنها نماند . سپس سوى سلميه رفت كه مردم آنجا با وى نبرد كردند و او را از ورود باز داشتند كه با آنها صلح كرد و امانشان داد كه در شهر را بر وى گشودند و بدان درآمد . نخست از بنى هاشم آغاز كرد كه جمعى از آنها در سلميه بودند و آنها را بكشت . پس از آن به مردم سلميه پرداخت و همگى را بكشت . سپس چهار - پايان را بكشت . سپس كودكان مكتبها را بكشت . پس از آن از سلميه برفت و چنان كه گفته‌اند جنبنده اى در آنجا نمانده بود . آنگاه در دهكده هاى اطراف